تبليغاتX
مجال - بانو

مجال

(فرصتی برای اندیشیدن)

بانو

دوباره حس غزل ، حس مثنوی دارم
پُرم ز قافیه و حال معنوی دارم

دوباره دست نیازم به سوی مضمون هاست
و حال و روز من امشب شبیه مجنون هاست

شکسته بال و پری شوق آسمان دارد
درون سینه خود زخم بیکران دارد

همان که قامت صبر از صبوریش خم بود
در اوج قلهء ماتم، شکوه پرچم بود

همان که آینهء روشن حقایق بود
همان که همدم هفتاد و دو شقایق بود

همان که از غم هجران، شکسته قامت او
هزار خاطره مانده است از اسارت او

هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام
هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام

هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود
هزار خاطره از کودکی که گم شده بود...


سلام به همه دوستای خوبم

 چند روزی اینجا نیستم. یه بار دیگه این توفیق نصیبم شد که به زیارت حرم حضرت زینب(س) مشرف بشم.اگه قابل باشم نایب الزیاره میشم .انشاءا... به زودی قسمت همه تون بشه.

دوستون دارم و هر جا باشم به یادتونم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 ساعت 8:35 توسط نغمه |