تبليغاتX
مجال

مجال

(فرصتی برای اندیشیدن)

نهایتِ عشق

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته بود و در بیابان می رفت.

از او پرسیدند:کجا می روی؟

گفت: می خواهم این دانه را برای دوستم که در شهری دیگر زندگی می کند ببرم.

گفتند:واقعا که مسخره ای!تو اگر هزار سال هم عمر کنی نمی توانی این همه راه را پشت سر بگذاری و از کوهستانها بگذری تا به او برسی.

مورچه گفت:مهم نیست، همین که من در این مسیر باشم ، او خودش می فهمد که دوستش دارم...
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 11:59 توسط نغمه |


زمینش، آسمونش، هواش... انگار با همه جا فرق داره...

وقتی قدم اونجا میذاری یه نیروی ملکوتی روحتُ از عمق وجودت بیرون میکشه و می بردت اون بالا بالا ها،... جائیکه دست و پات از هرچی تعلق خاطره آزاد میشه...

فرقی نمیکنه که از چه نژاد و رنگ و پوستی باشی ،یا چه لهجه ای داشته باشی... وقتی از ته دل صداش کنی، حتماً جواب می گیری

نمی دونم این چه کرامتیه که تو داری، که هروقت میام پیشت اینقدرسبک می شم ؟؟!

قربونت برم یا امام رضا...

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 8:35 توسط نغمه |


با تاخیر!

چکه کن ای ابرکِ من ،مثل ستاره بر زمین

روز میلاد مرا در شب بی سحر ببین!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 13:30 توسط نغمه |


این روزا

دل ما زندونی نیست،چند روزی مهمون تَنه...

این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ساعت 10:23 توسط نغمه |


من بهار می شوم، تو تنم را پر از شکوفه کن....

سال نو مبارک!

تعطیلات خوش بگذره

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ساعت 11:0 توسط نغمه


تو که معنای عشقی،

به من معنا بده ای یار!...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 10:28 توسط نغمه |


انسان ها تنها حیواناتی هستند که از زندگی با آنها می ترسم!

                                                                                    " ارسطو"

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390 ساعت 14:54 توسط نغمه |


کجایی سعدی؟؟!

 گذشت آن زمانها

حالا دیگر،

بنی آدم ابزار یکدیگرند !

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 12:23 توسط نغمه |


دلم

دِلـَـــــمــ ؛

گـ ـاهے ميــگيـــ ـرد !

گـ ـاهے ميــ ـسوزد !

و حتے گــ ـاهے ،

گــ ـاهے نـَ ـه!... خيــلے وقتـــ هـا

ميـــ ـشِکَند !

امــ ـا هنـــــ ـوز مے تَپـــَــد به خـُدا !...
 
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ساعت 9:22 توسط نغمه |


تمامِ نا تمامِ من

فقط اشاره ای بکن،

با تو تمام می شوم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 11:2 توسط نغمه |